منطقه امن

 

درد

 بعضی از دردها زخم هایی هستند که " مثل خوره  در انزوا روح را آهسته می خورد و می تراشد . این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد " مثل اون دردی که صادق هدایت تجربه اش کرد  و ما تجربه اش را در" بوف کور " لمس کردیم .

  انواع دیگه ای از درد هم می شناسم ، مثل دردی که دکتر  علی شریعتی در خاک مصر ، موقع بازدید اهرام ثلاثه تجربه کرد.راهنمای تور ، شاهکار ها را نشان میداد و حکایت می کرد و حکایت می کرد ، و چند   صد متر آنورتر گور برده هایی بود که این اهرام را بنا کرده بودن ،  نه در کتابی ، نه در سخنرانی و حتی نه اشاره ای از راهنمای تور به این برادران مانشد . تجربه این درد دکتر شریعتی شد ؛ "آری این چنین بود برادر " .

 و درد ی که پائولو کوییلو در  سال های اقامتش  در آسایشگاه روانی  تجربه کرد و تجربه هولناکی که  در جادوی سیاه لمس کرد و تجربه شکنجه در زندان های برزیل ، درقالب  "بریدا " و " کیمیا گر " و " ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد " تجلی یافت .

  دردی که مولانا در قمار عاشقانه  با شمس تجربه کرد ، مولانا را مولانا کرد و عرفان مولانا  طلوع کرد . مثنوی تجلی کرد .

مرده بدم زنده شدم ، گریه بدم  خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

 ریاضت های عطار ، درد یافتن سیمرغ   و سودای عشق  شیخ صنعان  ، در قالب   "منطق الطیر  " ظهور کرد  .

 بعضی ها درد می کشند در سکوت ، گریه های زیر پتو . فریاد های خاموش . بعضی ها درد می کشند با قیل و قال و داد و فریاد .

بعضی ها درد می کشند در سوگ  رفتن عزیز. بعضی ها درد می کشند ، درد ورود مهمان ، درد زایمان .

   اینجور درد کشیدن را دوست دارم . اینجور درد کشیدن ها روح آدمی را صیقل میدهد . روحت میشود مثل سنگریزه های کنار ساحل . صیقلی صیقلی . صاف صاف .  اینجور درد کشیدن ها ثمره  ای دارد ، هم برای  درد مند و هم برای اطرافیان .

من  هم این روزها دارم درد می کشم . بیشتر از قبل . درد خیانت ، درد دروغ  ، درد فریب ، درد تنهایی ، درد انتظار  و   درد سکوت . این درد ها را فراوان تجربه کرده ام . دور باطل هستند . ضرب روح در هیچ . ضرب روح در گذشته .  ضرب رو ح در اسارت .

 از این جور درد کشیدن ها دارد حالم بهم می خورد .این درد کشیدن من نه رو حم را صیقل میدهد ،  نه دردم  را می کاهد  و نه دارویی برایم می آورد .   نه فرجی ، نه معجزه ای ، نه ورودی و نه خروجی .

  آی آدم ها که در ساحل نشسته ، شاد و خندانید ،

یک نفر در آب دارد می سپارد جان ...

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٦ - افسانه

وسوسه رفتن

من اين روزها پر از وسوسه های رفتن هستم .

رفتنی ، کوچ مانند . مهاجرت ، شايد هم هجرت .

وقتی راهی نيست ، چاره ای نيست ، بايد گذشت ، گذاشت و رفت .

می روم ...

می روم . سبکبال و آهسته . بی سرو صدا .

اگر بمانم ، می پوسم ، هيچ می شوم ، هيچ .

رهايی در رفتن است .

بايد بروم .

بيش از اين حرفی نيست ، مجالی برای حرف زدن نيست .

 همين اولين گام سخت است .

بايد بروم ...

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٦ - افسانه