خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
افسانه
آرشیو وبلاگ
فروردین ۸٩
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
لینک دوستان
شکلات تلخ
در جستجوی دريائی بزرگتر...
آلما خانوم جان
داروخانه شبانه روزی
برگی از دفترچه ايام
من او
مردخاکستری
آريو برزن
موناليزا
تو را من چشم در راهم
بانوانه
عکس های سرزمين خورشيد
عينالی
مترسک خيابان پنجم
زندگی خوب و بدش به کام ماست
پرواز
شخص ثالث
پیامبران کاغذی
داروساز ناخواسته !!
حر فهای برادر علی
دوراه قپون
جاده نمناک
دوران حکومت عشق
قالب وبلاگ
اخبار فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
طراحی وب
فروشگاه اینترنتی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
لینک داغ
درد
بعضی از دردها زخم هایی هستند که " مثل خوره در انزوا روح را آهسته می خورد و می تراشد . این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد " مثل اون دردی که صادق هدایت تجربه اش کرد و ما تجربه اش را در" بوف کور " لمس کردیم .
مرده بدم زنده شدم ، گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
بعضی ها درد می کشند در سکوت ، گریه های زیر پتو . فریاد های خاموش . بعضی ها درد می کشند با قیل و قال و داد و فریاد .
بعضی ها درد می کشند در سوگ رفتن عزیز. بعضی ها درد می کشند ، درد ورود مهمان ، درد زایمان .
من هم این روزها دارم درد می کشم . بیشتر از قبل . درد خیانت ، درد دروغ ، درد فریب ، درد تنهایی ، درد انتظار و درد سکوت . این درد ها را فراوان تجربه کرده ام . دور باطل هستند . ضرب روح در هیچ . ضرب روح در گذشته . ضرب رو ح در اسارت .
از این جور درد کشیدن ها دارد حالم بهم می خورد .این درد کشیدن من نه رو حم را صیقل میدهد ، نه دردم را می کاهد و نه دارویی برایم می آورد . نه فرجی ، نه معجزه ای ، نه ورودی و نه خروجی .
یک نفر در آب دارد می سپارد جان ...
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٦ - افسانهوسوسه رفتن
من اين روزها پر از وسوسه های رفتن هستم .
رفتنی ، کوچ مانند . مهاجرت ، شايد هم هجرت .
وقتی راهی نيست ، چاره ای نيست ، بايد گذشت ، گذاشت و رفت .
می روم ...
می روم . سبکبال و آهسته . بی سرو صدا .
اگر بمانم ، می پوسم ، هيچ می شوم ، هيچ .
رهايی در رفتن است .
بايد بروم .
بيش از اين حرفی نيست ، مجالی برای حرف زدن نيست .
همين اولين گام سخت است .
بايد بروم ...
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٦ - افسانه